خرید بک لینک
212. برنامه 180 درجه اما اگه یه برنامه اجتماعی به درد بخور توی تلویزیون داشته باشیم همین برنامه ی 180 درجه ی شبکه افقه که جمعه شبا پخش میشه! هر هفته در مورد یه موضوع خاص با 2 نفر کارشناس و 4 تا آدم با سواد که اونا هم درگیر بحث میشن، تبادل نظر داره که اگر ملت این برنامه رو نگاه کنن خیلی سطح فکرشون بالا میره!خوبیش اینه که از طرز فکرهای مختلف توی برنامه دعوت میشه و چند وقت پیش صادق زیبا کلام یا هفته ی پیش حاج آقا حائری به برنامه اومده بودن! امشب هم که در مورد موضوع طلاق صحبت می کردن بر خلاف برنامه های شبکه های 1 و 2 و 3 که از آیت الله فلان و حجت الاسلام فلانی در رابطه با زندگی زناشیویی و طلاق غیره نظرخواهی می کنن، از یک دکترای روانشناسی و یک دکترای جامعه شناسی دعوت کرده بود تا موضوع طلاق رو از بعد فردی و بعد اجتماعی مورد بحث قرار بدن!انصافا از معدود برنامه های خوب تلویزیونه که واقعا ارزش دیدن داره و من هر هفته می بینم + نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:34&nbsp توسط من بعد از تو! |

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

وقتی با فوروارد کردن یه سری چرت و پرت داری تظاهر میکنی که حالت خوبه و عین خیالت نیست و اونم تظاهر کرده حالش خوبه:

- خیلی خوشحالم که حالت انقدر خوبه
- تو چطوری؟
- خوبم منم
.
.
.
- ولی الان گفتی خوبی!
- نمیخواستم حال خوبت خراب بشه

پ ن: در مورد گروه بندی جام جهانی و گروه ایران هم جداگانه میشه بحث کرد

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

نگو غم نگو تنهایی نگو غمگین نشستننگو آدما رنگارنگن نگو از دنیا خستننگو اشک نگو بی کسی نگو از بی وفاییسر وعده ی گریه کردن بگو امشب کجایی بگو از راه تاریک که شاید پشتش سفیدهبگو از آدمایی که کسی هیچ وقت ندیدهبگو از قصه هایی که همه میگن چرندهبگو افسانه هایی از قفس ها با پرنده بگو خواب بگو توی رویا بگو توی بیداریشونه هامو واست میارم تا که سر روش بذاریبگو من همیشه با تو بگو با هم همیشهبگو حتی پس از مرگ بدون تو نمیشه نگو از قلب خاکی که با خون ها جون میگیرهنگو از بند تقدیر که تن ما توش اسیرهنگو قانون دنیاست کسی عاشق نمیمیرهنگو بازی تقدیر ما رو از همدیگه می گیره آخه دلم گرفته از این همه سیاهیبگو حتی اگه دروغه اگه امید گاهیدروغات اگه قشنگه اما راستی کشندهزندگی کردن من به دروغ تو بنده آهنگ به این قشنگی با اون ریتم فوق العاده رو حیفه یه نفر با صدای بهتر پیدا نشه که بخونه! گلاره شیبانی هم خوبه ها ولی آهنگ حیف شده واقعا :))

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

215. گروه بندی جام جهانی 2018 مراسم قرعه کشی گروه بندی 32 تیم حاضر در جام جهانی 2018 توی کاخ کرملین شهر مسکو از چند نظر به یاد موندنی شد. اولین نکته این بود که ماریا مجری روسی برنامه در نتیجه ی پیام های ایرانی ها روی صفحه ی شخصیش، لباس پوشیده تری رو تنش کرده بود و خدا رو شکر تلویزیون ایران در مورد حلق آستین بودن لباسش کوتاه اومد و گذاشت مراسم پخش بشه! بعد از مراسم توییت ماریا خطاب به ایرانی ها که آیا خوشحال بودید واقعا جالب بود! منکه عاشقش شدم اصلا دختر به این فهمیده گی :Dاما بنده خدا جناب کافو مقصر ین گروه بندی شناخته شد و وحشی های مجازی به پیج این دوستمون هم حمله کردن و البته به پیج کریستیانو رونالدو هم حمله کردن! به قول یکی از همین پیام های تلگرامی، دیگه این فحش هه و حمله های مجازی جز فرهنگمون شده و بیخودی همش میگیم این فرهنگ ما نیست!بنده خدا فیگو هم که توی برنامه 90 دعوت شده بود در جواب به سوالای مختلف فردوسی پور سعی میکرد توی پیش بینی برای ساده ترین و سخت ترین گروه ها و کلا در هر حالتی اسمی از ایران نبره! کاملا مشخص بود از وحشی گری های مجازی ایرانی ها خبر داشت و میترسید با هر جمله ای پیجش مورد حمله قرار بگیره وسه همین خیلی آروم توی هر بحثی از کنار اسم ایران رد میشد! :)))و اما در مورد خود قرعه کشی واقعا خودم هم لحظه ی قرعه کشی فوق العاده استرس داشتم و گروه B گروهی بود ک

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

شروع کردن یک زندگی مشترک چندان ساده هم نیست. در واقع اصلا ساده نیست اتفاقا خیلی هم سخت است! سخت و طاقت فرسا. 6 ماه از عقد مجید و ملیحه بیشتر نمی گذشت و اوضاع اونچنان که می باید نبود! کم کم اختلاف ها سر برآورده بودند. موضوع مهمی به اسم بی پولی! خانواده مجید چند وقتی بود که خرجش را نمی دادند و همین هفته ی پیش بود که پدرش حاج محمود به مجید توپید که "تو دیگر بزرگ شده ای باید روی پای خودت بتوانی تکیه کنی و تا کی قرار است من خرج تو و زنت را بدهم؟؟" بنده خدا حرف بی راهی هم نمی زد اما در چنین شرایطی ازدواج کردن واقعا سخت است. کافیست یکی دو ماهی بگذرد و عشق روزهای اول، کم کم بی رنگ و بی رنگ تر شود. عشق، مراقبت میخواهد-تازه اگر عشقی وجود داشته باشد-. همیشه می گویند که دوست داشتن برای زندگی کافی نیست اما فکر میکنم هست. اگر کور نکرده باشد، کافیست. دوست داشتن اگر تداوم داشته باشد، اگر امتحانش را پس داده باشد، انگیزه می آورد. انگیزه باعث تلاش و تحرک میشود و تلاش یعنی زندگی! اگر مجید واقعا دوستش داشت، گوشه ی خانه نمی نشست و همچنان چشمش به جیب پدرش باشد و وقتی قطع شد، اختلاف به وجود آید. اگر واقعا دوستش داشت، تنبلی معنایی نداشت. اصلا مسئله ی اصلی این بود که هنوز در چشمانش میشد نگار را دید! مجید نگار را واقعا دوست داشت و برای رسیدن به او همه کاری کرد. نگار دختر خیلی خوبی بود از آن هایی که هر پسری ع

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم رابیرون بکش از زندگی و مرگ پایم راداری کنار شوهرت از بغض می میریشب ها که از درد تو می گیرم کجایم راهر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شداز ابتدا معلوم بودم انتهایم را...در هر خیابان گریه کردم... گریه من را کردشاید ببیند شوهر تو... اشک هایم راهیچم ولی دارم عزیزم هیچ را از تومستی م از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟دارم تلو... دارم تلو... از "نیستی" مستمحالا دکارت مسخره ثابت کند هستمبودم... بله... مثل جهانی از تصوّرهابودم... بله... در رختخوابت توی خرخرهابودم... شبیه رفتنت هر صبح از پیشمبودم... شبیه مشت کوبیدن به آجرهاحالا منم! که پاک کرده ردّ پایم رامی کوبم از شب ها به تو سردردهایم رابا تخت صحبت می کنم از فرط تنهاییهستم... ولی در یاد تو وقت خودا.رضاییبودم... کنار شوهری که عاشق زن بودخاموش کردم برق را تکلیف روشن بودخاموش ماندم از فشار بوسه بر لب هاماز چشم های بچّه ات! که بچّه ی من بودخاموش ماندم مثل یک محکوم به اعدامخاموش ماندی توی گریه... وقت رفتن بودروشن شدم مثل چراغی آن ور دیوارسیگار با سیگار با سیگار با سیگار...می ریخت اشک و ریملت بر سینه ی لختمبا دست لرزانت برایش شام می پختمروحت دو قسمت شد میان ما ترک خوردیخوردی به لب هایم مرا نان و نمک خوردیبوسیدمت... بوسیدمت... بوسیدمت از دورهرشب کتک خوردی کتک خوردی کتک خوردیراه فراری نیست از این خواب پیچاپیچاز هیچ در ر

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

مجید یه سری به نشونه ی تایید تکون داد و سیگار رو روشن کرد. هردومون میدونستیم که "یه کاریش می کنیم" یعنی در حال حاضر هیچ کاری نمیتونیم بکنیم!سیگار ممکنه خیلی ضررها داشته باشه اما همین که گاهی سکوت ایجاد میکنه خیلی خوبه و این دقیقا چیزی بود که اون لحظه مجید هم نیاز داشت. سیگار که تموم شد، دوباره به حرف اومدیم ولی این بار مجید آروم تر شده بود هرچند همچنان غر میزد که ملیحه فلان حرفو زده به من و با بابام سر فلان چیز بحثم شده و مامانم به ملیحه گیر میده توی این شرایط و پدرزنم به زور جواب سلاممو میده و... منم همینطور که به حرفاش گوش میدادم، هر از گاهی یه تایید کوچیک یا نظری میدادم که خیالش راحت باشه حواسم به حرفاش هست. یهو برگشت گفت: "راستی چه خبر از بهار؟ خبرشو نداری جدیدا؟"از قبل خودمو واسه این سوال آماده کرده بودم. هر لحظه انتظارشو داشتم که این سوالو از من بپرسه و خب طبیعی هم بود که بپرسه چون خواجه حافظ شیراز هم از حس من به بهار خبر داشت؛ البته همه هم میدونستن بهار هیچ علاقه ای به من نداره ولی صحبت کردن در مورد بهار برای وقتایی که حرفی برای گفتن وجود نداشت تبدیل به عادت شده بود! تقصیر خودم هم بود که توی این مدت، تا اسم بهار میومد رنگ صورتم عوض میشد، ناخودآگاه به یک نقطه خیره میشدم و میرفتم توی فکر! و اینجوری بود که عالم و آدم فهمیده بودن چقدر میتونم دیوونه وار کسی که دوستم نداره رو دوست

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

دوباره پاییزه فصل تولد تودوباره دل اسیره به یاد رفتن تومیگیره دل بهونهای داد از زمونهای داد از زمونه دوباره پاییزه فصل تولد تودوباره دل اسیره به یاد رفتن تومیگیره دل بهونهای داد از زمونهای داد از زمونه بگو بگوبگو آوازم کو؟ پر پروازم کو؟بگو بگوبگو چرا فردامون رفت؟ شبای مهتابم کو؟ بگو چرا رفتی و نموندی تا من آروم آروم سامون بگیرمآروم آروم با عشقت بتونم جون بگیرممبگو چرا رفتی و نموندی تا من آروم آروم سامون بگیرمآروم آروم با عشقت بتونم جون بگیرمم به انتظار امروز تو این خزون غم سوزغرورمو میشکنم تا با تو باشم هر روزروز تولد تو سکوتمو میشکنممی خوام صداتو بشنوم دوباره روز میلاد تو دل من هنوز یاد تومیدونم بینمون فاصله ست رو لبام ولی فریاد تو دوباره روز میلاد تو دل من هنوز یاد تومیدونم بینمون فاصله ست رو لبام ولی فریاد تو ولی دریغ و افسوس از این خیال واهییه روز بشه دوباره که باز منو بخواهینه از نگات می فهمم که سرد و بی قراریدیگه عشقی به من نداری ولی دریغ و افسوس از این خیال واهییه روز بشه دوباره که باز منو بخواهینه از نگات می فهمم که سرد و بی قراریدیگه عشقی به من نداری دوباره پاییزه و فصل تولد تو نیست اما میگیره دل هنوز به یاد رفتن پاییزی تو! هر سال روز تولد تو که اتفاقا پاییز نیست غرورم رو میشکنم تا شاید با تو باشم و نیستم! به قول محسن نامجو "من و شوق آغوش تو و گریه به گوشی خاموش تو!". اما

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

بالاخره بعد از کلی حرف زدن ساعتای 3 4 صبح از هم جدا شدیم و اون رفت سمت خونه پیش سعید و میثم و منم برگشتم خوابگاه تا لاقل اگر کلاسای صبح رو خواب موندم، خودمو به کلاس ساعت 12 برسونم.ساعت 11 از خواب بیدار شدم و طبق پیش بینی قبلی 2 کلاس ساعت 8 و 10 رو خواب مونده بودم. واسه رفتن به کلاس ساعت 12 با استاد بداخلاق درس اخلاق اسلامی حاضر شدم. تنها نکته ی خوب کلاس اخلاق این بود که امیر هم این واحد رو داشت-مثل بقیه ی واحدها-. سر کلاس که کنار هم نشسته بودیم وسط پچ پچ کردنامون ته کلاس گفت:- خوب ترم بالایی بازی درمیاری کلاسا رو نمیای، خوبه هنوز ترم 6ه! موندم ترم 7 و 8 قراره چیکار کنی.- ترم 7 و 8 که دیگه واقعا زشته آدم بیاد دانشگاه اصلا. بعدشم از یه جا به بعد اگه انگیزه نداشته باشی که دانشگاه نمیایبرگشت نگام کرد و گفت: "آهااااا راااست میگی! انگیییزه! اتفاقا جناب انگیزتون هم صبح ساعت 8 تا 10 کلاس داشتن!"امیر تنها نفری بود که واقعا در همه زمینه ها باهاش راحت بودم و سیر تا پیاز همه چیزو براش می گفتم.گفتم: "برو بابا من چی میگم تو چی میگی!! خوش به حالش که کلاس داشته اصلا!"اینو گفتم و اونم گفت "باشه مثلا منم باورم شد!"بعد از کلاس همینطور که سمت سلف می رفتیم جواد رو دیدیم که میرفت سمت دانشکده. چند وقتی بود که دوستیمون با همدیگه کمتر شده بود و دلیلش هم این بود که امیر زیاد از جواد خوشش نمیومد، امیر چند مو

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

یه گلایلم که تو این سرزمین شومراهم به قبر و سنگ گرانیت میرسههر روز به قتل میرسم و شعر من فقطبه انتشار شعله کبریت میرسه دردم هزار ساله مث درد حافظهدرمونشم همونیه که کشف رازیهنسلی که سرسپرده عصر هجر شدهبه ساقیای ارمنی پیر راضیه وقتی که زندگی یه تئاتر مزخرفهتنها به جرعه های فراموشی دلخوشمراسکولنیکوف یه پیرزن رو شقه کرد و منبا اون تبر فرشته الهامو میکشم هی مست میکنم مث یه بطری شرابکه وقتی پاش بیفته یه کوکتل مولوتوفهیه مجرم فراری شدم که تو زندگیشدرگیر یه گریز بدون توقفه هی مست میکنم مث یه بطری شرابکه وقتی پاش بیفته یه کوکتل مولوتوفهیه مجرم فراری شدم که تو زندگیشدرگیر یه گریز بدون توقفه فرقی نداره جاده ی چالوس و راه قممن مستی ام که خوش داره رانندگی کنهیه ماهی که تو آکواریوم زار میزنهتا توی اشک های خودش زندگی کنه باید تلو تلو بخوری زمونه رووقتی که مست نیستی به بن بست میرسیتو مستی آدما دوباره مهربون میشنحتی برادرای توی ایست بازرسی می خندن و به دست تو دستبند میزننراهو برای بردن تو باز میکننتو دام مورچه ها به سلیمان بدل میشیقالیچه ها بدون تو پرواز میکنن این بار چندمه که به یه جرم مشترک80 تا ضربه پشتت هاشور میزنهبرگرد به خونه حتی اگه با خبر باشیتنها دل خودت برای تو شور میزنه یه گلایلی و تو این سرزمین شومراهت به قبر و سنگ گرانیت میرسههر روز به قتل میرسی و شعر تو فقطبه انتشار شعله کبریت میرسه ه

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

صفحه بندی